دخترا
موجودات عجیبی هستن. خیلی روحیه لطیفی دارن.زود می شکنن و زودم پرپر میشن ولی پشت
این گل لطیف ی چهره عجیب دارن که قادره هر مردی رو از پا دراره
پسرا
همیشه میگن دخترا خنگن .پسرا همیشه میگن ما زرنگ تریم و به قول خودشون به دخترا محل
نمیزارن ولی نمیدونم چرا تا چشمشون به ی دختر میفته زودی دستپاچه میشن
خدا
نکنه که ی روز دوتا دوست صمیمی عاشق ی دختر بشن ؛ اونوقت دیگه اونا دشمن هم
میشن . تا جایی که یکی از اونا یا هر دوشون از بین برن.
وقتی
ی پسر تو عشقش شکست می خوره میگه که::دختره نامردبود و تصمیم میگیره دیگه به
کسی دل نبنده ولی هرگز نمی تونه چون تو درون دخترا ی نیروی خیلی عجیب نهفته ست قابل
وصف نیست وقتی ی دختر تو عشقش شکست می خوره میگه که:: پسرا همه
نامردن و سعی میکنه زودی با ی پسر دیگه دوست بشه و به اون نارو بزنه تا دلش
خنک شه و البته اینکارم رو انجام میده.
من
خودم ی پسرم و خیلی از این اتفاقات دیدم ولی به جراُت می گم که دخترا پست و نامرد
نیستن بلکه اونا خیلیم زرنگن یعنی تا بهشون بدی نکنی دلیلی واسه اذیت ندارن
اونا فقط ائینه کارهای ما هستن
درعشق دوست داشتن کافی نیست؛عشق
با جان دادن کامل میشود؛ پس عاشق مرده وعشقش زنده است .
+ نوشته شده در یکم فروردین 1385ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط اشکان صدر
|
هنوز ميشه تو چشات خيلی چيزا رو پيدا کرد.
ميشه با گر گر دستهای تو خيلی کارا کرد
ميشه تو چشمای تو گم شد و مرد
ميشه دريا رو به به بغض تو سپرد.
ميشه با چشم تو رنگها رو شناخت
ميشه بهترين ترانه ها رو ساخت
ميشه تو چشم تو آتيش بازی کرد
ميشه با چشم تو تير اندازی کرد
نگو ديره
من از اين فاصله ها بد جوری گريم ميگيره
نگو ديره
من از اين بی خوديها بد جوری گريم ميگيره
ميشه هر قصيده رو با چشم تو اندازه گرفت
ميشه با چشم های تو قديميها رو زنده کرد
همه کاشکاريها ترانه ها
همه ماشين دوديها مثنوی ها
ميشه فرياد زد و رفت تا ته دشت
ميشه در يا شد و از خشکی گذشت
نگو دیره
من از این فاصله ها بد جوری گریم میگیره
نگو دیره
+ نوشته شده در هفتم اسفند 1384ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط اشکان صدر
|
خیلی سخته
کسی که کردت دیونه
حوساش وقتی تموم شد
بگه پیشت نمیمونه

+ نوشته شده در هفتم اسفند 1384ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط اشکان صدر
|
ميگي عاشق باروني ، اما وقتي بارون مياد چترتو باز ميكني
ميگي عاشق برفي ، اما از يه گوله برف ميترسي
ميگي عاشق پرندهاي ، اما اونا رو تو قفس نگه ميداري
ميگي عاشق گلهاي ، اما اونارو از شاخه ميكني
چطور انتظار داري حرفتو باوركنم وقتي ميگي : دوست دارم !!!!

+ نوشته شده در هفتم اسفند 1384ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط اشکان صدر
|
عشـــق يعني….
عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيــــــــگانگي
عشق يعني شب نخفتـــن تا سحر
عشق يعني سجــده ها با چشم تر
عشق يعني سر بــــــــــه دار اويختن
عشق يعني اشك حســـــــرت ريختن
عشق يعني در جهـــــان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوخـــتن يا ساختن
عشق يعني زنــــدگي را باختن
+ نوشته شده در هفتم اسفند 1384ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط اشکان صدر
|
خواهرم ، پاچه ت چرا اينقد شده؟
راست راستي، اين تريپت بد شده !
پاچه ات ، کوتاه و برمودايي است
خشتکت چسبيده بر يک جايي است !
خواهرم ، اين خط چشم، ايراني است؟
امتدادش يک کمي طولاني است!
خواهرم گيرم که مو بر مي زني،
مو ي پا و دستها را ميکني ،
مورچه ، رو دست تو سر مي خورد !
نامزدت يا شوهرت غر(= قر؟؟) مي خورد!
زير ابروي تو اي خواهر ! کجاست؟
زير ابروي تو ، رکن دين ماست!
خواهرم ، تاتوي ابرو ميکني؟
ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟
خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟
توي مويت هي چرا کش ميکني؟
موي تو هاي لايت و لولايت است چرا؟
پاتوقت هرشب ، کلاب نايت است چرا؟
در ادامه تحريک جنسي و براي نيفتادن در دام شيطان ، فرمايد:
خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟
اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست !
چاک مانتو ، تا لب باسن چرا ؟
بردن دل از داداش و من چرا ؟

خواهرم من ديده ام چت ميکني !
توي چت ، جلب محبت ميکني!
اين دماغ سر بالا ، از بهر کيست ؟
بهتر از من ، از برايت ، مرد نيست!
اي يقه تا چاک سينه، باز باز!
اي قشنگ و اي بلاي من ، ناناز !
آدم از ديدار تو خر ميشود
حالتش* ، يک طور ديگر ميشود !!
خواهرم ، اين ريش و پشمم ، مهر تو !
برده از من ، دين و دل ، اين چهر تو !
جون من، صيغه ميشي ، با مهر کم ؟
گر بخواهي ، کل ريشم مي زنم!!!
ازدواج ، از سنت پيغمبر است
هر که اين سنت نيابد ، بس خر است !
حال کردي ، شعر و وزن و قافيه ؟
از براي من ، يه ساعت کافيه!!!!!!!
+ نوشته شده در هفتم اسفند 1384ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط اشکان صدر
|
خيال كردم يه عمر با من ميمونه
گمون كردم واسم يه همزبونه
نگفته بود پي يه عشق ديگه س
تا تحقير بشم و دل بسونه
نگفت به فكر يه فرصت دوباره س
براي دل بريدن فكر چاره س
نگفت به فكر تحقير نگامه
شكستن غروري پاره پاره س
حالا به مرگ من راضي نميشه
ميخواد جون بكنم واسش هميشه
به اون ظالم بگين نفرين اين دل
تا زنده ام به راه زنديگيشه
درسته تو دنيا بي كس و كارم
ولي واسه خودم خدايي دارم
براي ديدن روز عذابت
دارم ثانيه هارو ميشمارم
+ نوشته شده در هفتم اسفند 1384ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط اشکان صدر
|
اگه ميخواي بري برو ، از تو دوباره ميــگذرم
نيگا به گريه هام نكن، من از تو بي وفا ترم !
تو اشتـباه عمـرمي .. ، كه ديگه تـكرار نميـشي
اين دفعه ديگه بر نگرد، تو واسه ما يار نميشي
نه غم ميخوام نه خاطره، فقط بذار رها بشم
تو اين غريبي نميخوام، مجــنون قصه ها بشم
از توي قصه هام برو، ديگه تو فكر من نباش
تموم كن اين غائله رو، نمك رو زخم من نپاش
هميشه بي گناه توئي، هميشه تقصير منه
نگاه بي بهاي تو ، هميشه طعنه ميزنه
بازم دارم ميبخشمت ، اين اشتباه آخره
گذشتم از گناه تو ، شايد خدا هم بگذاره
از توي قصه هام برو ، ديگه تو فكر من نباش
تموم كن اي غائله رو نمك رو زخم من نپاش
+ نوشته شده در ششم اسفند 1384ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط اشکان صدر
|
وقتي که صداي آسماني تو در خاموشي شبهاي زيبا طنين مي افکند تو اي نغمه پرداز گشوده بال
آسمان تنهايي من خبر نداري که من چشم به دنبال تو دارم نمي داني که گوش من چه سان در زير
درختان غرق شنيدن صداي شيرين تو شده است تا از باده ي اين آهنگ سحرآميز سرمست شود
صدايت را با صداي من در آميز زيرا يک گوش واحد است که اين هر دو صدا را مي شنود

+ نوشته شده در ششم اسفند 1384ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط اشکان صدر
|
هنگامی که خدا عشق را آ فرید از خاک پر محبت گرمش و از ترنم باران دلپذیرش مرا آفرید ،آری، مرا و خواهرانم را که از عشق زاده شدیم و به نکبت راهی......نکبتی که خود آن را ساختیم،با همین دستان، دستانی که خدا از روح پاک خود در آن دمید تا دست نوازش مادری مهربان و گرمی عشق همسری دلداده شود! ولی آیا آن زمان زمان می دانست که این دستان اینگونه به اسارت،خاری و سیاهی می پیوندند؟
و اینگونه بی رحمانه پایمال میشوند!
و آنگاه که قدرت رویش را بر من عطا کرد، تا از روح من کودکی پاک و معصوم متولد شود! و من برای او عاشقانه غزل نوازش بخوانم و بدون چشم داشت محبت کنم ،تا آنجا که وسعت دریای آبی و آسمان نقره ایست!!!
+ نوشته شده در ششم اسفند 1384ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط اشکان صدر
|